تبليغاتX
آسمان

آسمان

سلام !


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا !

بار آخر که آمده بودم پیش شما ! شد آخرین پست این وبلاگ ...

حالا که به شما دوباره سلام می کنم ، می شود اولین پست این وبلاگ بعد از ماهها ...

.

.

.

در عجب می مانم اگر مهمان کنید و دستی خالی بماند ...

در جب می مانم اگر شما امام باشید و کسی بی مامن بماند ...

در عجب می مانم اگر شما ضامن باشید و کسی بی پناه بماند ...

در عجب می مانم اگر شما کریم و باشید کسی بی روزی بماند ...

در عجب می مانم اگر شما واسطه باشید و دعای کسی بی جواب بماند ...

.

.

.

این دل به به ارباب دخیل بسته ...

عهد بسته ...

قسم خورده ...

دلتنگ شده ...

...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:44  توسط آسمان  | 

مهمان ویژه!

اول نگاهم به شلوار کوتاه و دمپایی های پلاستیکی ای جلب شد که به پاهای کبره بسته ی سرگردانی سواری می دادند ...

سرم رو که بلند کردم چهره ی آفتاب سوخته ی مبهوتی رو دیدم که دور خودش می چرخید تا هیچ زاویه ای رو از دیدن محروم نکنه ...

ماتم برد...

از نگاه و طرز لباس پوشیدن محروم و معصومش ...

این از پسر خانواده ...

.

توی اون گرما کلاه پشمی گذاشته بود...

با اقتدار یک پدر چوپان روستایی...

.

مادر و دختر هم کنار ایستاده بودند ....

با چادر های پاره و چشمان پر از شوق و حیرت ...

.

نپرسیده ، معلوم بود این سفر نتیجه ی تمام سالهای چوپانی اوست که با عشق خانواده اش را یک بار آورده پابوس آقا امام رضا (ع) ...

.

اذن دخول ؛ آنها را خواندم ...

آنها که معلوم بود در حریم امن او داخلند و دعایشان مستجاب ...

آقا ! زوارش را دست خالی بر نمی گرداند...

مخصوصا اگر چوپان باشند و این سفر ، ثمره ی یک عمر زحمتشان...

 

پ.ن ۱: هنوز حسرت می خورم چرا جرات نکردم جلو بروم و التماس دعا بگویم.

 پ.ن ۲: حدیث زیبایی با این مضمون همیشه در ذهنم مانده که هیچ بنده ای را کوچک نشمارید چرا که ممکن است در پس ظاهر معمولی او یکی از اولیای الهی باشد (نقل به مضمون).

پ.ن۳ :التماس دعا!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:41  توسط آسمان  | 

وای به روزی که بگندد نمک!

به نظر می رسد آنچه این روزها باید مورد بازنگری قرار گیرد ، نتیجه ی انتخابات نیست ! از آن مهم تر و اصولی تر تعریف دروغ است که به نظر نگارنده مفهومی است که: یا آن چیزی است که از کودکی به ما آموخته اند. یا دوستان اصلاح طلب مثل خیلی چیزهای دیگر تعریف دیگری از آن دارند ،که ما خبر نداریم.

بچه که بودم مادر می گفت : اگر دیدی کسی چیزی گفت و خلاف آن عمل کرد این یعنی دروغ یا اگر کاری کرده بود و طور دیگری آن را تعریف می کرد ، این شخص دروغگوست .

این روزها نمی دانم این معیار بین چند نفر مشترک است چون خیلی ها برای رسوا نشدن خودشان صاف صاف توی چشمانت خیره می شوند دروغ می گویند و دیگران را دروغگو می خوانند . حکایت دزدی است که دزدی می رفت و خودش توی خیابان هوار می زد :آآآآآآآآآآآآآآی دزدو بگیرید که در رفت!!!!!!!!!!!!!!

هفته ی پیش آنقدر دور نیست که حتی اگر آلزایمر داشته باشم فراموش کنم بعضی ها می گفتند : قانون گریزی زشت ترین صفتی است که به آن دچار بوده ایم . یا ما قطعا تابع دستورات رهبری هستیم ، یا اینکه مثلا منافع ملی به هر چیز ارجحیت دارد . نمی توانم فراموش کنم عمده ی شعار ها شده بود : دروغ ممنوع!

این که همین دوستان این روزها در نهایت قانون مداری اموال عمومی را که مستقل از رئیس جمهور متعلق به مردم است ،برای نشان دادن اعتراضشان  نابود می کنند یا دقیقا از مجرای قانونی!!!!!! که به آنها اجازه ی تجمع نداده تجمع می کنند و یا از اینها مهم ترین در نهایت ولایتمداری به توصیه رهبر معظم انقلاب عمل می کنند و فضا را آرام !!!!!!!!!!!!!!!!!!! نگاه می دارند . ویا باز هم از اینها واضح تر کاملا در نهایت حفظ منافع ملی!!!!!!!!! BBC را پایگاه خبری می کنند  و نشاط تبلیغاتی ایشان را فراهم می سازند و خوراک تبلیغاتی دشمنان قسم خورده ملت را فراهم می کنند .  بیانیه می دهند که در راهپیمایی 25 خرداد شرکت نکنید و خودشان حاضر می شوند ( البته این یکی را واقعا دروغ نگفته اند آخه راهپیمایی با ماشین، حساب نیست!!!!!!!!!!! )....

 همه ی اینها و علنی بودنشان مرا به شک می اندازد که شاید تعریف ما از دروغ با هم متفاوت است . اگر اینطور است که هیچ اما اگر نیست :

وای به روزی که بگندد نمک...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 22:44  توسط آسمان  | 

متاسفم...

چقدر متاسفم...

چقدر متاسفم برای اتفاقاتی که می گذرد ، چقدر متاسفم حالا که دموکراسی وارداتی را پیاده می کنیم. چرا فرهنگش را پشت گوش انداخته ایم و می اندازیم؟! ...

چند روزی است که به این نتیجه رسیده ام : ظرفیت آزادی بیان نداریم ...

چند روزی است می بینم خودمان دچار شده ایم ، دچار جنگ روانی ای که خودمان به پا کرده ایم ...

چند روزی است که می بینم آنهایی که ادعای دولتمردی دارند ، هر رفتاری از خودشان بروز می دهند به جز ،

" مردی "  ،  دولت که پیشکش ...

متاسفم برای آنهایی که می خواهند اداره ی مملکتی را به دست بگیرند و تنها دلایل مستدلشان تیتر روزنامه هاست...

آنقدر سطح خودمان را پایین آورده ایم که با جنگ روانی روزنامه ها احساس خطر می کنیم و حس مسئولیتمان گل می کند و پا به عرصه می گذاریم...

کاش بیانی که رئیس جمهوری را تا این حد تخریب کند، آزاد نبود ...

کاش حتی نه به خاطر شخص که به خاطر جایگاهی که در آن قرار دارد ، بر اساس فرهنگ دموکراسی، حد نگه می داشتیم ...

کاش تمام استدلال یک حزب برای ورود به انتخابات فیلمی نبود که از منظر قضایی مستدل نیست ...

کاش انصاف داشتیم و وقتی خرده می گرفتیم که : آی ! ناموس... یادمان می آمد، تمام بنر هایی که این ناموس را در سطح شهر به نمایش گذاشته اند ...

کاش یادمان نمی رفت و کردان ( که قطعا هیچ دفاعی از کار او نمی کنم ) هم آدم بود ... ناموس داشت ، خانواده داشت ...

کاش یادمان نمی رفت که 84 برای ریاست جمهوری، قیافه سنجی می کردند و قد و قواره اندازه می گرفتند و کلاس آدمها را می سنجیدند ...

کاش حواسمان بود که در تمام میتینگ های تبلیغاتی که رئیس جمهورمان را زیر تخریب ها و تهمت ها مدفون می کنیم ، او هم" حضور ندارد که از خود دفاع کند"...

آنچه امروز می بینیم دست پخت شور تفکری است که ادعای حقوق بشر دارد ولی چهارچوب حقوقش ، رئیس جمهور و خانواده  و وزرای او را بشر نمی شناسد !!!!

آنچه امروز می بینیم نتیجه ی مغلطه ی آنهایی است که تا شب قبل از مناظره می گفتند دروغگوست اگر اسم مفسدان را نیاورد ...

 نمی گفت ، دروغگو بود...

حالا که گفت ،  می گویند : حیثیت نظام را به باد داده ...

من این بازی را دوست نداشتم ...

از این آزادی بیان متنفرم...

دلم برای فرهنگ تنگ شده ....

کاش مدعان حقوق بشر واقعی داشتیم...

چقدر متاسفم...


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 12:22  توسط آسمان  | 

استقلال آزادی جمهوری اسلامی ِواقعی!

استقلال آزادی جمهوری اسلامی

انقلاب  چند صد ساله هم بشود ، قطعا این شعار ازآن دسته شعارهایی است که سینه به سینه به عنوان هدف انقلاب عزیز، به نسل های بعد منتقل خواهد شد .

اما واقعا تا به حال فکر کرده ایم چه می شودکه زمانی ، ملتی فریاد استقلال طلبی سرمی دهند و آزادی ازدولت مردان طلب می کنند و تحقق این دو را ، درجمهوری ای می بینند که اسلامی است؟

و ازهمه مهمترآنچنان مطالبات مطرح شده در این شعار را می خواهند که حاضرند ، جان فدا کنند تا تحقق آرمانشان .

خیلی ها امروز هم شعار آزادی سر می دهند ، استقلال می خواهند ، حتی جمهوریت را هم اصل میدانند و دم از اسلام هم می زنند ولی...

چقدر بین آزادی ای که ملتی به پای آن جان فدا می کنند و آزادی ای که اینان  می طلبند تفاوت است. به پای استقلال طلبی فانتزی هیچ کس خود را فدا نمی کند و این فرق بزرگی است ، بین آزادی و استقلال طلبیِ آن دسته که دیگران را بواسطه ی مخلص نبودن ، جامانده از قافله ی شهدا می دانند ؛ اما یکی نیست بگوید خودتان اینجا چه می کنید ، جماعت مخلص ؟!!!!

قطعا فراموش کرده اند اگر زمانی ملتی یادشان افتاد باید آزاد باشند ؛ آزاده باشند ، مستقل باشند ، جمهوری داشته باشند فقط به برکت اسلام عزیز بود . ملت در شعارشان استقلال خواستند، آزادی خواستند ، جمهوری هم خواستند ، اما آنجا که نام اسلام آمد رضایت دادند شعارشان به نقطه ختم شود چرا که اسلام برای ملت همه چیز بود . قرائت ملت از آزادی ، قرائت دین بود . استقلالشان را اسلام چهارچوب بندی می کرد ، جمهوری هم اگر خواستند به خاطر اسلام بود

اسلام اصل بود

ملت راه نفس را به واسطه ی طاغوت رفته بودند ، و بی تعارف این نبود که گناه لذت نداشته باشد ، داشت؛ برای آنها که اهلش بودند، خیلی هم داشت و باز بی تعارف تر، خیلی ها هم اهلش بودند. آنها هم که نبودند، دچار بودند ؛ دچار تبعات گناه آنهایی که اهل نفس بودند .( و چقدر این نفس مجهز است به راههای متنوع انسان انعام کن و شاید بل هُم اضل کن!  شهوت، دم دست ترین راه است، بگیر برو تا اقتصاد و سیاست و قدرت و ...) ( و چقدر باید مواظب بود که نفس، همیشه نفس است . تازه برای هوا کردن خودش پیشرفت هم می کند. از راهی که قبلا رفته و به بن بست خورده ، دیگر نمی رود . آنقدر خودش را زیبا می کند، آنقدر از هر مفهومی استفاده می کند که یهو می بینی دستی دستی آخر الزمان شده و جای حق و باطل عوض . ) اصلا از بس همه دچار بودند که وقتی خواستند بجنبند و از آن فضای نکبت بار بیرون بیایند اسم جنبششان را گذاشتند: انقلاب. ملتی که همه چیز را تجربه کرده بود از آزادی های دروغکی ، استقلال مطلق در وابستگی ، حالا که اسلام به او عرضه شده بود می فهمید آزادی یعنی چه ،اصلا مفهوم استقلال چیست. گذشت و گذشت ، مردم را چنان درگیر جنگ کردند که کسی فرصت نداشت ، آرامش و تمرکز نداشت بنشیند و نهادینه کند: این آزادی که ملتی جان به یایش دادند، برای استقلالش خود را فدا کردند . کدام بود ، برخاسته از چه اصولی بود ؟

این شرایط برای عامه ی مردم، حتی مسئولین بود. اما بی جهت که امام (ره) ؛ امام ملت نشده بودند ، امام شده بودند که یادشان نرود حتی اگر از میان ملت می رودند باید تا سالیان این اصول را برای ملتی که هر لحظه وسوسه های متنوع نفس تهدیدش می کند به یادگار بگذارد که :

- حفظ‌ اسلام‌ در رأس‌ تمام‌ واجبات‌ است‌، كه‌ انبياي‌ عظام‌ از آدم‌ ـ عليه‌ السلام‌ ـ تا خاتم‌النبيين‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ در راه‌ آن‌ كوشش‌ و فداكاري‌ جانفرسا نموده‌اند و هيچ‌ مانعي‌ آنان‌ را از اين‌ فريضة‌ بزرگ‌ بازنداشته‌؛ و همچنين‌ پس‌ از آنان‌ اصحاب‌ متعهد و ائمة‌ اسلام‌ ـ عليهم‌ صلوات‌ الله ـ با كوششهاي‌ توانفرسا تا حد نثار خون‌ خود در حفظ‌ آن‌ كوشيده‌اند. و امروز بر ملت‌ ايران‌، خصوصاً، و بر جميع‌ مسلمانان‌، عموماً، واجب‌ است‌ اين‌ امانت‌ الهي‌ را كه‌ در ايران‌ به‌ طور رسمي‌ اعلام‌ شده‌ و در مدتي‌ كوتاه‌ نتايج‌ عظيمي‌ به‌ بار آورده‌، با تمام‌ توان‌ حفظ‌ نموده‌ و در راه‌ ايجاد مقتضيات‌ بقاي‌ آن‌ و رفع‌ موانع‌ و مشكلات‌ آن‌ كوشش‌ نمايند.[1]

- هرج‌ و مرجهايي‌ كه‌ از طرف‌ مخالفان‌ اسلام‌ و منحرفان‌ و حتي‌ دوستان‌ نادان‌ در دست‌ اجرا است‌ و دهها مسائل‌ ديگر، تقاضا اين‌ است‌ كه‌ قبل‌ از آشنايي‌ به‌ مسائل‌، به‌ اشكالتراشي‌ و انتقاد كوبنده‌ و فحاشي‌ برنخيزيد؛ و به‌ حال‌ اين‌ اسلام‌ غريب‌ كه‌ پس‌ از صدها سال‌ ستمگري‌ قلدرها و جهل‌ توده‌ها امروز طفلي‌ تازه‌پا و وليده‌اي‌ است‌ محفوف‌ به‌ دشمنهاي‌ خارج‌ و داخل‌، رحم‌ كنيد. و شما اشكالتراشان‌ به‌ فكر بنشينيد كه‌ آيا بهتر نيست‌ به‌ جاي‌ سركوبي‌ به‌ اصلاح‌ و كمك‌ بكوشيد؛ و به‌ جاي‌ طرفداري‌ از منافقان‌ و ستمگران‌ و سرمايه‌داران‌ و محتكران‌ بي‌انصاف‌ از خدا بيخبر، طرفدار مظلومان‌ و ستمديدگان‌ و محرومان‌ باشيد؛ و به‌ جاي‌ گروههاي‌ آشوبگر و تروريستهاي‌ مفسد و طرفداري‌ غيرمستقيم‌ از آنان‌، توجهي‌ به‌ ترور شدگان‌ از روحانيون‌ مظلوم‌ تا خدمتگزاران‌ متعهد مظلوم‌ داشته‌ باشيد؟[2]

 - اكنون‌ كه‌ بحمدالله تعالي‌ موانع‌ رفع‌ گرديده‌ و فضاي‌ آزاد براي‌ دخالت‌ همة‌ طبقات‌ پيش‌ آمده‌ است‌، هيچ‌ عذري‌ باقي‌ نمانده‌ و از گناهان‌ بزرگ‌ نابخشودني‌، مسامحه‌ در امر مسلمين‌ است‌. هركس‌ به‌ مقدار توانش‌ و حيطة‌ نفوذش‌ لازم‌ است‌ در خدمت‌ اسلام‌ و ميهن‌ باشد؛ و با جديت‌ از نفوذ وابستگان‌ به‌ دو قطب‌ استعمارگر و غرب‌ يا شرق زدگان‌ و منحرفان‌ از مكتب‌ بزرگ‌ اسلام‌ جلوگيري‌ نمايند، و بدانند كه‌ مخالفين‌ اسلام‌ و كشورهاي‌ اسلامي‌ كه‌ همان‌ ابرقدرتان‌ چپاولگر بين‌ المللي‌ هستند، با تدريج‌ و ظرافت‌ در كشور ما و كشورهاي‌ اسلامي‌ ديگر رخنه‌، و با دست‌ افراد خودِ ملتها، كشورها را به‌ دام‌ استثمار مي‌كشانند. بايد با هوشياري‌ مراقب‌ باشيد و با احساس‌ اولين‌ قدمِ نفوذي‌ به‌ مقابله‌ برخيزيد و به‌ آنان‌ مهلت‌ ندهيد.[3] 

و بسیار از این دست، تا همواره به یاد ملت بیاورد که :

اسلام اصل است.

امام در وصیتنامه ی سیاسی الهی شان ، با بینشی بی نظیر که حاکی از شناخت دقیق ملت ، انسان و اقتضائات او ، و آینده ی انقلاب  است . اصول و ملاک ها را عرضه می کنند تا بسنجیم هر لحظه ی راهی که آمده ایم چقدر درست بوده ، و برای ادامه ی راه کدام نقشه ی راهنما را بهتر است به دست بگیریم .

 

پ .ن1 :امیدوارم در انتخاب ،کسانی را در الویت قرار دهیم که اسلام برایشان اصل و باشد و راه به بی دینی کشاندن جامعه از راه آنها جدا باشد ...

پ.ن 2 :کسانیکه اگر بخواهند در خدمت دین باشند و جریان سازی فرهنگ دینی کنند اقلا اطرافشان پر از کسانی نباشد که دغدغه ی دین ندارند ...



[1] وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی (ره) – ص 8

[2]  همان – ص 13

[3] همان – ص 21

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 23:0  توسط آسمان  | 

نشانی!

همیشه می گفتند اهل سیاست نیست ، و من باور نمی کردم ...

همیشه می گفتند اگر متقی باشی باید سیاست را از دین جدا کنی، مثل  او ، و من باور نمی کردم ...

نه باور می کردم سیاست از دین جدا باشد نه او از سیاست . بعضی دلایل مستقل از مشاهده ، عقلی اند ، عقل کم چیزی نیست !چنان حجیت دارد که از منابع اجتهاد محسوب می شود و رسول باطن .عقلا هم که نگاه کنیم مگر ممکن است عالمی بی نظیر چون او از سیاست به دور باشد و نظر نداشته باشد و مطلع نباشد ؟! اما از آنجا که درمنظر ما تنها ، "مصادیق" حجیت دارند اگر کسی به" اصول" و تبیین آن بپردازد ، انگ جدا از سیاست کمترین تهمتی است که به آن قانع می شویم. در حالیکه مرجعیت هوشیار است و هوشیاری اش تکیه به اصول را ایجاب می کند و نه مصادیق .

حالا که به دیدار معبود شتافته از آبرویش مایه می گذارند و هر کس از این آب گل آلود ماهی می گیرد که : بلی ! فلانی شخص من را تایید یا تکذیب کرد. در گوش من اینطور گفت و آن یکی را نفرین کرد . عقلا هم که نگاه کنیم ،می بینیم این گفته ها با نوشتار زیر که دست خط خود ایشان است در تضاد آشکاری است ، بماند که نمی فهمم چرا این حرفها ، حالا که سایه ی ایشان بالای سرمان نیست این همه زیاد شده اند یعنی تا امروز کسی نمی توانست نظر ایشان راجع به اشخاص را به ما برساند ؟!

 مدتها بود دوست داشتم که نظر ایشان را راجع به انتخابات روی آسمان بگذارم ، پرکشیدنشان به دیار باقی بسیار متاسفم کرد که چرا زودتر این کار را نکردم....

 "در جواب مکرر مربوط به انتخابات ، با اشاره به آنچه در سال گذشته تذکر داده شده بود ، از بیاناتی که اختصاص به زمانی و مکانی ندارد و در آنها تعیین توصیفی – که اتم و اعم و احسن و اکمل و ادوم از تعیین اسمی است- شده بود.

از "حذیفه"  رضوان الله علیه مروی است که فرمود : " کانوا یسالون رسول الله عن الخیر و کنت اساله عن الشر" باید بدانیم شر چیست و اهل شر کیست تا فرار از آن نماییم ، و خیر چیست و اهل خیر کیست تا به سوی آن فرار نماییم .

باید اهل انتخاب ، در پیاده کردن کبریات در صغریات ، و کلیات در جزئیات ، روشن و با احتیاط باشند؛ و رضای خدای بزرگ را مقدم بر رضای غیر نمایند؛و تفحص از عقلای متدینین که اصلح باشند نمایند ؛ و در روشنی توقف ننمایند و در تاریکی حرکت ننمایند ؛ و از رشوه دادن و گرفتن ( شیوه ی دول کفر ) دور باشند؛ با متدینین از عقلا ، که محیط به مسائل شرعیه و با ایمان اعتقادی و عملی ، و پرهیزکار ، و با تدبیر ، و شجاعت ، و اعتدال فکری و مسلکی ، باشند و با غیر آنها سروکار نداشته باشند ، و مسلمان ها را گرفتار نکنند و کاری نکنند که در پشیمانی از آن ، تدارکی نیست .

از وطن فروشی و وطن فروشان که غایت محبت دول کفر است ، دورباشید . عواقب وطن فروشان به دول کفر را ، ملاحظه بنماید ! دیدیم و می بینیم که به محلل های خودشان ، وفا نمی کنند ، مگر تا زمانی که چاره ندارند ، و پس از آن ، جز پشیمانی و عاقبت سوء برای تابعین آنها نمی ماند.

باید بدانیم که هیچ نقصی در ممالک اسلامیه نیست که منسوب به دول کفر نباشد ؛ و آنچه منسوب به آنهااست ، نقص در اسلام و ایمان است ، یا منتهی به آن است .

غیر از معصومین کسی نمی تواند بگوید :همه چیز را می دانم یا می بینم ؛ و نمی تواند کسی بگوید : هیچ چیز را نمی دانم و همه جا تاریکم ؛ بلکه هر عامل عادی ، چیزهایی را می داند و باید حرکت کند و توقف ننماید ، و بلکه باید از معلومات خود ، مجهولات را استخراج نماید تا آنجا که بتواند؛ و چیزهایی را نمی داند و باید احتیاط و توقف و تفحص نماید تا به ندامت غیرمستدرک ، مبتلا نشود .

و این مطالب برای جواب سئوال ها ذکر شد و با اشتمال بر بیاناتی که اتمام حجت و تاکید آن  است ، تا آنکه علی العمیا ، یا به مسامحه ، خود و دیگران از مومنین را در گمراهی وارد ننمایند.

کسانیکه متحیر و مرددند، به آنها دستور داده شده و می شود : ملاحظه کنید : کدامیک از دو حزب ، با ولایت علی (ع) ، موافق یا موافق تر است ؛ و کدام ، تغییری در امور دینیه ، داده یا نمی دهد ؛ کدام ، معتدل در فکر ، یا متلون است در اعتقاد یا عمل ؛ کدام ، ملکه ی تقوی و صدق و ائتمان دارد ، یا قوی تر است ؛ کدام ، در صفات ، شبیه کفر یا نفاق و کدام ، دورتر است ؛ و بالجمله ، کدام ، به خدای متعال و خاتم الانبیا و خاتم الاوصیا ء نزدیک تر است ."

همیشه راه او امن بوده ...

باشد که به نشانی های او ، راه را پیدا کنیم ...

منبع :کتاب به سوی محبوب

انتشارات شفق – قم .    

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:0  توسط آسمان  | 

قرآن ها بر سر نیزه !

چقدر خوشحالم  از این دست بندهای سبز ، چقدر راحتمان کرده اند در شناخت ، چقدر ممنونم از آنها که ایده ی این کار را داده اند . چه ، اگر نمی دیدم حالا می بینم که تمام لمپن ها و اپوزوسیون ها و بی دین ها به چه کسی رای می دهند ، اگر نمی دیدم  ، حالا می بینم آنها که هوچی گرند و دست در گوش گذاشته اند و فقط فریاد می کشند، به چه کسی رای می دهند . آنها که نه ؛  اندیشه های موسوی را می بینند، که راهی را می بینند که از او به جامعه ای بی دین کشیده می شود . به تمام آزادی هایی که جولان نفس را ممکن می سازد و چهارچوب های دین را آنقدر گشاد می کند که هر بی دینی را در برگیرد و دیندار بداند . به چهره ای که از دین ساخته می شود که هم مزاحم نفس و شیطنت هایش نباشد و هم کلاه سر وجدان بگذارد که : ما دینداریم !!!! یکی نیست به این دوستان بگوید دین نیاز به شما ندارد که چهره اش را زینت کنید تا مورد پسند افتد . دین به خودی خود زیباست با تمام چهارچوبهایش که بخواهید یا نخواهید عده ای را در خود جای نمی دهد ، دین سراسر جاذبه های لطیفی است که نیاز ندارد وسیع تر از آنی که اصالتش ایجاب می کند باشد تا مورد پسند و قبول  تمام دختران بی حجاب و حیا و پسران بی غیرت قرار گیرد . آنکه دین را پذیرفت با تمام چهارچوبهایش می پذیرد ، غیر از این حالت قطعا ادعایی بیش نیست . بستر دین رحمانی ، در آغاز گفتمان همه طیفی را برای مکالمه و مباحثه پذیراست ، اما قطعا این مطلب متفاوت از آن است که این گفتمان تنها جاذبه دارد .

 پس با تمام این مقدمات نمی توانم بپذیرم گفتمان دینی اصلاح طلبان از اصالت برخوردار است ، گفتمانی که صحنه هایی را خلق می کند که تنها تداعی کننده ی یک چیز هستند : قرآن بر سر نیزه ...

تمام دختران بی حجابی که پرچم یا زهرا (س) در دست گرفته اند و تا آرنجشان( اقلا ) پیداست ( اگر بیشتر نباشد) و مچ بند های سبزشان را به نمایش گذاشته اند .

 حرفی نیست ، انحصار طلب نیستیم ، چشمه ی اهل بیت پر برکت تر و جوشان تر این حرفهاست  که ما ( که هیچ نیستیم )بخواهیم کسی را عقب برانیم . اما هنوز زنده ایم و نمی گذاریم معارف اهل بیت قلب شود ، نمی گذاریم عشق حقیقی ، که همانا اطاعت است ، از یاد برود . نمی گذاریم از آبروی تفکر بلند بهانه ی خلقت(س) ، آبرو بخرند و با عایدیش بساط عیش نفس راه بی اندازند ، نمی گذاریم این چنین بی حرمتی کنند که پرچم سبز یا محمد (ص) را بالا برند و بعد از استفاده ی تبلیغاتی شان همان پرچم ها را لگد مال کنند . نمی گذاریم سنگ حسین (ع) بر سینه زنند و برای خوشایند نفس عده ای بساط امر به معروف و نهی از منکر را از جامعه اسلامی برچینند.

چقدر خوشحالم از این دست بندهای سبز ، چه ، تکلیف را روشن می کنند ، می دانیم ، تجربه اش را داریم در تاریخ خوانده ایم و شناخته ایم : آنهایی را که قرآن بر سر نیزه می کنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:56  توسط آسمان  | 

ندارد!

چون بلبل مست راه در بستان یافت

روی گل و جام باده را خندان یافت

آمد به زبان حال در گوشم گفت

دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:58  توسط آسمان  | 

راهی به سوی آسمان

زمین جای زیستن نیست . به سوی آسمان راهی باید جست . دنیا برای نفس کشیدن تنگ است ، برای تنفس جایی درآخرت باید دست و پا کرد .

این البته نه بدان معناست که تدارک مرگ ببنیم و پیش از ظهور اجل ، اورا دعوت به آمدن کنیم ، بل بدین معناست که پای تعلق از زمین برداریم و به بالهای معنویتمان الفبای پرواز بیاموزیم .

به دل ، الهی تپیدن را یاد دهیم ، به چشم نشان دهیم که آسمانی دیدن چگونه است . به دست بفهمانیم که دست از غیر کشیدن و دست به خدا دادن یعنی چه. به زبان بگوییم که تکلم با لهجه ی عبودیت چه صیغه ای است.

و... نگاه وجودمان را از رمین بگیریم و در آسمان بگسترانیم .

و بدانیم که آسمان همه ی آدمها یک آسمان نیست . آسمان هر کسی قد معرفتش ، ارتفاع دارد . حتی ممکن است آسمان یکی ، زمین زیر پای دیگری باشد ، حسنات الابرار، سیئات المقربین و ... سعی کنیم که آسمانهایمان را مرتفع تر کنیم . افقهای نگاهمان را گسترش دهیم . تلاش کنیم که ندیده ها ر ا ببینیم . دیدن آنچه همگان می بینند ،هنر نیست. هنر،رسیدن از اثر به موثر است ، از مخلوق به خالق است و از آفریده به آفریدگار.

و وظیفه ما پیمودن مسیر چنین مقصدی است . مقصدی که امام علی (ع) در آستانه ان ایستاده است و منظری که او از آن به تماشای جهان نشسته است : هیچ چیز را ندیدم مگر که خدای را در پس و پیش و درون آن به نظاره ایستادم.

و نیز : اگرتمام پرده ها  فروافتد ، هیچ راز تازه ای بر من آشکار نمی شود و ذره ای بر یقینم افزوده  نمی گردد.

آری ، زمین جای زیستن و نگریستن نیست . به سوی آسمان راهی باید جست.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 22:2  توسط آسمان  | 

اعتقاد

از پاسخ ما معلمان آشفتند
از حنجرشان هر چه درآمد گفتند
اما به خدا هنوز هم معتقدیم
از جاذبه ی تو سیب ها می افتند...

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 22:40  توسط آسمان  |