استقلال آزادی جمهوری اسلامی
انقلاب چند صد ساله هم بشود ، قطعا این شعار ازآن دسته شعارهایی است که سینه به سینه به عنوان هدف انقلاب عزیز، به نسل های بعد منتقل خواهد شد .
اما واقعا تا به حال فکر کرده ایم چه می شودکه زمانی ، ملتی فریاد استقلال طلبی سرمی دهند و آزادی ازدولت مردان طلب می کنند و تحقق این دو را ، درجمهوری ای می بینند که اسلامی است؟
و ازهمه مهمترآنچنان مطالبات مطرح شده در این شعار را می خواهند که حاضرند ، جان فدا کنند تا تحقق آرمانشان .
خیلی ها امروز هم شعار آزادی سر می دهند ، استقلال می خواهند ، حتی جمهوریت را هم اصل میدانند و دم از اسلام هم می زنند ولی...
چقدر بین آزادی ای که ملتی به پای آن جان فدا می کنند و آزادی ای که اینان می طلبند تفاوت است. به پای استقلال طلبی فانتزی هیچ کس خود را فدا نمی کند و این فرق بزرگی است ، بین آزادی و استقلال طلبیِ آن دسته که دیگران را بواسطه ی مخلص نبودن ، جامانده از قافله ی شهدا می دانند ؛ اما یکی نیست بگوید خودتان اینجا چه می کنید ، جماعت مخلص ؟!!!!
قطعا فراموش کرده اند اگر زمانی ملتی یادشان افتاد باید آزاد باشند ؛ آزاده باشند ، مستقل باشند ، جمهوری داشته باشند فقط به برکت اسلام عزیز بود . ملت در شعارشان استقلال خواستند، آزادی خواستند ، جمهوری هم خواستند ، اما آنجا که نام اسلام آمد رضایت دادند شعارشان به نقطه ختم شود چرا که اسلام برای ملت همه چیز بود . قرائت ملت از آزادی ، قرائت دین بود . استقلالشان را اسلام چهارچوب بندی می کرد ، جمهوری هم اگر خواستند به خاطر اسلام بود
اسلام اصل بود
ملت راه نفس را به واسطه ی طاغوت رفته بودند ، و بی تعارف این نبود که گناه لذت نداشته باشد ، داشت؛ برای آنها که اهلش بودند، خیلی هم داشت و باز بی تعارف تر، خیلی ها هم اهلش بودند. آنها هم که نبودند، دچار بودند ؛ دچار تبعات گناه آنهایی که اهل نفس بودند .( و چقدر این نفس مجهز است به راههای متنوع انسان انعام کن و شاید بل هُم اضل کن! شهوت، دم دست ترین راه است، بگیر برو تا اقتصاد و سیاست و قدرت و ...) ( و چقدر باید مواظب بود که نفس، همیشه نفس است . تازه برای هوا کردن خودش پیشرفت هم می کند. از راهی که قبلا رفته و به بن بست خورده ، دیگر نمی رود . آنقدر خودش را زیبا می کند، آنقدر از هر مفهومی استفاده می کند که یهو می بینی دستی دستی آخر الزمان شده و جای حق و باطل عوض . ) اصلا از بس همه دچار بودند که وقتی خواستند بجنبند و از آن فضای نکبت بار بیرون بیایند اسم جنبششان را گذاشتند: انقلاب. ملتی که همه چیز را تجربه کرده بود از آزادی های دروغکی ، استقلال مطلق در وابستگی ، حالا که اسلام به او عرضه شده بود می فهمید آزادی یعنی چه ،اصلا مفهوم استقلال چیست. گذشت و گذشت ، مردم را چنان درگیر جنگ کردند که کسی فرصت نداشت ، آرامش و تمرکز نداشت بنشیند و نهادینه کند: این آزادی که ملتی جان به یایش دادند، برای استقلالش خود را فدا کردند . کدام بود ، برخاسته از چه اصولی بود ؟
این شرایط برای عامه ی مردم، حتی مسئولین بود. اما بی جهت که امام (ره) ؛ امام ملت نشده بودند ، امام شده بودند که یادشان نرود حتی اگر از میان ملت می رودند باید تا سالیان این اصول را برای ملتی که هر لحظه وسوسه های متنوع نفس تهدیدش می کند به یادگار بگذارد که :
- حفظ اسلام در رأس تمام واجبات است، كه انبياي عظام از آدم ـ عليه السلام ـ تا خاتمالنبيين ـ صليالله عليه و آله و سلم ـ در راه آن كوشش و فداكاري جانفرسا نمودهاند و هيچ مانعي آنان را از اين فريضة بزرگ بازنداشته؛ و همچنين پس از آنان اصحاب متعهد و ائمة اسلام ـ عليهم صلوات الله ـ با كوششهاي توانفرسا تا حد نثار خون خود در حفظ آن كوشيدهاند. و امروز بر ملت ايران، خصوصاً، و بر جميع مسلمانان، عموماً، واجب است اين امانت الهي را كه در ايران به طور رسمي اعلام شده و در مدتي كوتاه نتايج عظيمي به بار آورده، با تمام توان حفظ نموده و در راه ايجاد مقتضيات بقاي آن و رفع موانع و مشكلات آن كوشش نمايند.[1]
- هرج و مرجهايي كه از طرف مخالفان اسلام و منحرفان و حتي دوستان نادان در دست اجرا است و دهها مسائل ديگر، تقاضا اين است كه قبل از آشنايي به مسائل، به اشكالتراشي و انتقاد كوبنده و فحاشي برنخيزيد؛ و به حال اين اسلام غريب كه پس از صدها سال ستمگري قلدرها و جهل تودهها امروز طفلي تازهپا و وليدهاي است محفوف به دشمنهاي خارج و داخل، رحم كنيد. و شما اشكالتراشان به فكر بنشينيد كه آيا بهتر نيست به جاي سركوبي به اصلاح و كمك بكوشيد؛ و به جاي طرفداري از منافقان و ستمگران و سرمايهداران و محتكران بيانصاف از خدا بيخبر، طرفدار مظلومان و ستمديدگان و محرومان باشيد؛ و به جاي گروههاي آشوبگر و تروريستهاي مفسد و طرفداري غيرمستقيم از آنان، توجهي به ترور شدگان از روحانيون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشيد؟[2]
- اكنون كه بحمدالله تعالي موانع رفع گرديده و فضاي آزاد براي دخالت همة طبقات پيش آمده است، هيچ عذري باقي نمانده و از گناهان بزرگ نابخشودني، مسامحه در امر مسلمين است. هركس به مقدار توانش و حيطة نفوذش لازم است در خدمت اسلام و ميهن باشد؛ و با جديت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب يا شرق زدگان و منحرفان از مكتب بزرگ اسلام جلوگيري نمايند، و بدانند كه مخالفين اسلام و كشورهاي اسلامي كه همان ابرقدرتان چپاولگر بين المللي هستند، با تدريج و ظرافت در كشور ما و كشورهاي اسلامي ديگر رخنه، و با دست افراد خودِ ملتها، كشورها را به دام استثمار ميكشانند. بايد با هوشياري مراقب باشيد و با احساس اولين قدمِ نفوذي به مقابله برخيزيد و به آنان مهلت ندهيد.[3]
و بسیار از این دست، تا همواره به یاد ملت بیاورد که :
اسلام اصل است.
امام در وصیتنامه ی سیاسی الهی شان ، با بینشی بی نظیر که حاکی از شناخت دقیق ملت ، انسان و اقتضائات او ، و آینده ی انقلاب است . اصول و ملاک ها را عرضه می کنند تا بسنجیم هر لحظه ی راهی که آمده ایم چقدر درست بوده ، و برای ادامه ی راه کدام نقشه ی راهنما را بهتر است به دست بگیریم .
پ .ن1 :امیدوارم در انتخاب ،کسانی را در الویت قرار دهیم که اسلام برایشان اصل و باشد و راه به بی دینی کشاندن جامعه از راه آنها جدا باشد ...
پ.ن 2 :کسانیکه اگر بخواهند در خدمت دین باشند و جریان سازی فرهنگ دینی کنند اقلا اطرافشان پر از کسانی نباشد که دغدغه ی دین ندارند ...
[1] وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی (ره) – ص 8
+ نوشته شده توسط آسمان در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت
23:0 |